۱۳۸۷ آبان ۱۳, دوشنبه




كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:پارسی باستان: Kūrušدر کتیبه‌های عیلامی: Ku-rashدرکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ashدر زبان یونانی باستان: Κoροςدر زبان عبری: کورِش Koreshدر زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

دورهٔ جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:
تو چگونه جرأتکردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنینکنی؟
کوروش پاسخ داد:
در این باره حق بامن است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبردارینکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار باتوست
آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

دورهٔ قدرت







تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.









پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.




آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛

فرزندان كوروش

پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛

آخرین نبرد

آرامگاه کوروش بزرگ

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:
هر قومی که نخواهدمن پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛
این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛

منشور حقوق بشر کوروش

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است.این سند به عنوان " نخستین منشور حقوق بشر " شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد؛ نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود؛








۱۳۸۷ تیر ۲۶, چهارشنبه







منشور کورش کبیر (اولین اعلامیه حقوق بشر)


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند . من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد . من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند . من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه

Babak Khorramdin

بر گرفته شده از کتاب "سطیرهء 1400 ساله اعراب بر افغانستان"
جلد دوم ،ص 265 – 269 نوشتهء پژوهشگر گرانمایهء کشور سلیمان راوش
قیام بزرگ بابک خرمدین( بیدار گر همه زمانه ها) بر ضد سیطره اعراب
... داکتر حسین زرین کوب نابجا و خلاف واقعیت های تاریخی کتاب بسیار ارزشمند خویش را عنوان ( دو قرن سکوت) داده است । وقتی تاریخ به بررسی گرفته می شود ملاحظه می گردد که دوقرن اول اسلامی دوقرن قیامها و شورشها بوده است ، نه سکوت । در این دوقرن است که مردم دست به قیام و شورش و مقاومت ها علیه اعراب متجاوز مسلمان زده اند. . پس از چهار قرن مقاومت ، یعنی در اواخر سلطنت غزنویان است که سکوت ناروا علیه اعراب متجاوز مسلمان بر قرار می گردد. تمام جنبش ها و قیام ها علیه اعراب در دوران امویها و عباسی ها اتفاق افتاده است که به یک عبارت قیام خرمدینان را میتوان آخرین قیام بزرگ پیش از آغاز سکوت خواند. در باره قیام بابک تقزیبآ در همه تواریخ سخن رفته است . اما در تاریخهای که به وسیله تاریخنگاران کشور ما افغانستان امروزی نوشته شده است تقریبآ در باره بابک خرمدین سکوت اختیار گردیده است . تنها در پسینه سالها پروفیسور اعظم سیستانی از قیام بابک اسقبال نموده و در کتاب ( حماسه قیامها یا دوقرن مبارزه به خاطر ازادی) که این عنوان هم محققانه ، عنوان کتاب دوقرن سکوت داکتر حسین زرینکوب را رد مینماید ، در باره این قیام روشنی انداخته می نویسد : « یکی از قیامهای پر سر و صدایی ضد خلافت بغداد در ربع اول قرن سوم هجری ، قیام بابک خرم دین در آزربایجان است. » 416 عبدالحی حبیبی جاییکه در باره زندگی خانوادگی ابومسلم معلومات می دهد به نقل از اخبارالطول ابوحنیفه دینوری می نویسد : « بابک خرمی ( مقتول 223 هه ) که به انتقام خون بومسلم بر خاست از اولاد مطهر بن فاطمه بنت بومسلم بود ، که خرمیان خود را به این فاطمه بنت بومسلم منسوب دارند . »417 اگر گفته اوحنیفه دینوری را قبول نمایم چنانچه که اکثر مورخین بر آن تکیه دارند بابک از پدر و مادر خراسانی بوده است . فرزانه ا ی در باره بابک خرمدین چنین می نویسند : « . . . باز سازی چهره های تاریخی مانند بابک با استفاده از نوشته های مورخین ، به تمامی میسر نیست زیرا برخی مورخین چهره او را مخدوش کرده اند و از او یک فتنه انگیز و یاغی و فاسد ساخته اند . در باره تولد بابک بین مورخین اختلاف نظر است ابو حنیفه دینوری : « اورا از نوادگان ابومسلم خراسانی میداند . ابن ندیم که نوشته های او در باره بابک آکنده از غرض و کینه است او را فرزند نا مشروع مردی روغن فروش و زنی یک چشم می داند . وابستگی های مورخان دستگاه قدرت و تعصبات دینی آنان ، نوشته های انان را محشون از اضافه سازی ها و داستان های بی اساس در جهت تخریب چهره های رهبران ضد خلافت عباسی نشان می دهد . بابک در جوانب تبریز و کوهستان های آن به پیشه وری و شبانی مشغول بود و از این رهگذر با اندیشه های خرمدینان آشنا شده و با آنان و رهبر آنها جاویدان بن سهل ( شهرک ) پیوند یافت. جاویدان بن سهل در زمان خلافت هارون رشید عباسی رهبری و هدایت گروهی از طرفداران نهضت و تعالیم مزدک و بقای یاران ابومسلم و ناراضیانی بودند که از مدت ها قبل در اذربایجان ، طبرستان ، ری ، همدان و اصفهان فعالیت می کردند. بعد از مرگ جاویدان ، بابک به رهبری خرم دینان رسید و به روزگار خلافت مامون عباسی حدود سال 200 هجری در آذربیجان سر به شورش بر داشت . گفته می شود حاتم بن هرثمه والی عباسی ارمنستان که پدرش به تحریک وزیر مامون ـ فضل بن سهل ـ به قتل رسیده بود ، از شورش بابک اطلاع داشت و او را تحریک و حمایت می کرده است . شورش بابک بر بنیاد ضدیت و دشمنی با عربیت شکل گرفت . این نهضت ضد فیودالی بود اراضی و زمین های آذربایجان در این زمان به صورت اطلاعاتی تحت حاکمیت فئودال ها و زمینداران و اشراف عرب در آمده بود . روستائیان و دهقانان خرده پا که سال های سال از برتری جویی و سنگینی جزیه و خراج و تحقیر ها و تعبیض های نژادی حاکمیت عربی رنج و مرارت کشیده بودند ، دسته دسته به بابک پیوستند . بدینسان یک مقاومت ملی گسترده در اذربایجان علیه خلافت عباسی شکل گرفت . گسترش نهضت بابک و کشته شدن مالکان و صاحبان زمین و مصادره شدن اموال آنان و برهم خوردن اقتدار و حاکمیت خلافت در آذربایجان ، خلیفه مامون را
به چاره اندیشی در دفع شورش بابک ناگزیر ساخت।

عنوان: قيام بزرگ بابک خرمدين Wed Dec 12, 2007 12:59 pm
بر گرفته شده از کتاب "سطیرهء 1400 ساله اعراب بر افغانستان" جلد دوم ،ص 265 – 269 نوشتهء پژوهشگر گرانمایهء کشور سلیمان راوشقیام بزرگ بابک خرمدین( بیدار گر همه زمانه ها) بر ضد سیطره اعراب ... داکتر حسین زرین کوب نابجا و خلاف واقعیت های تاریخی کتاب بسیار ارزشمند خویش را عنوان ( دو قرن سکوت) داده است . وقتی تاریخ به بررسی گرفته می شود ملاحظه می گردد که دوقرن اول اسلامی دوقرن قیامها و شورشها بوده است ، نه سکوت . در این دوقرن است که مردم دست به قیام و شورش و مقاومت ها علیه اعراب متجاوز مسلمان زده اند. . پس از چهار قرن مقاومت ، یعنی در اواخر سلطنت غزنویان است که سکوت ناروا علیه اعراب متجاوز مسلمان بر قرار می گردد. تمام جنبش ها و قیام ها علیه اعراب در دوران امویها و عباسی ها اتفاق افتاده است که به یک عبارت قیام خرمدینان را میتوان آخرین قیام بزرگ پیش از آغاز سکوت خواند. در باره قیام بابک تقزیبآ در همه تواریخ سخن رفته است . اما در تاریخهای که به وسیله تاریخنگاران کشور ما افغانستان امروزی نوشته شده است تقریبآ در باره بابک خرمدین سکوت اختیار گردیده است . تنها در پسینه سالها پروفیسور اعظم سیستانی از قیام بابک اسقبال نموده و در کتاب ( حماسه قیامها یا دوقرن مبارزه به خاطر ازادی) که این عنوان هم محققانه ، عنوان کتاب دوقرن سکوت داکتر حسین زرینکوب را رد مینماید ، در باره این قیام روشنی انداخته می نویسد : « یکی از قیامهای پر سر و صدایی ضد خلافت بغداد در ربع اول قرن سوم هجری ، قیام بابک خرم دین در آزربایجان است. » 416 عبدالحی حبیبی جاییکه در باره زندگی خانوادگی ابومسلم معلومات می دهد به نقل از اخبارالطول ابوحنیفه دینوری می نویسد : « بابک خرمی ( مقتول 223 هه ) که به انتقام خون بومسلم بر خاست از اولاد مطهر بن فاطمه بنت بومسلم بود ، که خرمیان خود را به این فاطمه بنت بومسلم منسوب دارند . »417 اگر گفته اوحنیفه دینوری را قبول نمایم چنانچه که اکثر مورخین بر آن تکیه دارند بابک از پدر و مادر خراسانی بوده است . فرزانه ا ی در باره بابک خرمدین چنین می نویسند : « . . . باز سازی چهره های تاریخی مانند بابک با استفاده از نوشته های مورخین ، به تمامی میسر نیست زیرا برخی مورخین چهره او را مخدوش کرده اند و از او یک فتنه انگیز و یاغی و فاسد ساخته اند . در باره تولد بابک بین مورخین اختلاف نظر است ابو حنیفه دینوری : « اورا از نوادگان ابومسلم خراسانی میداند . ابن ندیم که نوشته های او در باره بابک آکنده از غرض و کینه است او را فرزند نا مشروع مردی روغن فروش و زنی یک چشم می داند . وابستگی های مورخان دستگاه قدرت و تعصبات دینی آنان ، نوشته های انان را محشون از اضافه سازی ها و داستان های بی اساس در جهت تخریب چهره های رهبران ضد خلافت عباسی نشان می دهد . بابک در جوانب تبریز و کوهستان های آن به پیشه وری و شبانی مشغول بود و از این رهگذر با اندیشه های خرمدینان آشنا شده و با آنان و رهبر آنها جاویدان بن سهل ( شهرک ) پیوند یافت. جاویدان بن سهل در زمان خلافت هارون رشید عباسی رهبری و هدایت گروهی از طرفداران نهضت و تعالیم مزدک و بقای یاران ابومسلم و ناراضیانی بودند که از مدت ها قبل در اذربایجان ، طبرستان ، ری ، همدان و اصفهان فعالیت می کردند. بعد از مرگ جاویدان ، بابک به رهبری خرم دینان رسید و به روزگار خلافت مامون عباسی حدود سال 200 هجری در آذربیجان سر به شورش بر داشت . گفته می شود حاتم بن هرثمه والی عباسی ارمنستان که پدرش به تحریک وزیر مامون ـ فضل بن سهل ـ به قتل رسیده بود ، از شورش بابک اطلاع داشت و او را تحریک و حمایت می کرده است . شورش بابک بر بنیاد ضدیت و دشمنی با عربیت شکل گرفت . این نهضت ضد فیودالی بود اراضی و زمین های آذربایجان در این زمان به صورت اطلاعاتی تحت حاکمیت فئودال ها و زمینداران و اشراف عرب در آمده بود . روستائیان و دهقانان خرده پا که سال های سال از برتری جویی و سنگینی جزیه و خراج و تحقیر ها و تعبیض های نژادی حاکمیت عربی رنج و مرارت کشیده بودند ، دسته دسته به بابک پیوستند . بدینسان یک مقاومت ملی گسترده در اذربایجان علیه خلافت عباسی شکل گرفت . گسترش نهضت بابک و کشته شدن مالکان و صاحبان زمین و مصادره شدن اموال آنان و برهم خوردن اقتدار و حاکمیت خلافت در آذربایجان ، خلیفه مامون را به چاره اندیشی در دفع شورش بابک ناگزیر ساخت.
مامون عباسی این قیام را خطر بزرگی برای خلافت می دانست ، چندین بار سپاهیان خود را برای دفع و سرکوب خرم دینان فرستاد। اما بابک توانست چندین شکست بر سرداران عرب وترک خلیفه وارد نماید و حتی سردار بزرگ محمد بن احمد طوسی در 214 در مصاف بابک کشته شد . با این پیروزی ها ، شورش خرمدینان گسترده تر شد و اصفهان را نیز در بر گرفت . بابک توانست مناطق وسیعی در آذربایجان و آران را تحت سلطه خویش در آورد
بر اساس تحقیق مرتضی راوندی مامون همچنان « محمد بن حمید طایی را که پیروزی های بسیاری به دست آورده بود و شهر های قزوین و مراغه و بیشتر آذربیجان را گشوده بود ، به جنگ بابک فرستاد . ولی پس از شش جنگ که بین آنها روی داد محمد بن حمید کشته شد . » 419این بار مامون سرکوبگر خراسانی خویش را که حلقه غلامی اعراب و مزدوری دین عرب را بر گردن افگنده بود ، عبدالله بن طاهر فوشنجی را : « به جلو گیری بابک گسیل داشت و تمام ولایات ری ، همدان و اصفهان و آذربایجان را به او بخشید اما بابک به دژی پناه برد و لشکریانش پراکنده شدند . عبدالله طاهر نیز نتوانست کاری از پیش برد .»420 ولی برای خلیفه مامون مهم تر از جنبش بابک اوضاع خراسان بود و نگرانی از به استقلال رسیدن خراسان . بنآ برای سرکوب جنبش های آزادی خواهی و رهایی بخش خراسان عبدالله بن طاهر را بدون آنکه بتواند بر بابک پیروز شود ، از آذربایجان فرا خواند و به خراسان به جای برادرش طلحه که وفات نموده بود فرمان امارت داد. که ما از آن بعدآ یاد خواهیم کرد « مامون عباسی قبل از آنکه بتواند این شورش را سرکوب بسازد به سال 218 در گذشت و معتصم به جای او بر تخت خلافت جلوس نمود . هدف نخستین و اصلی معتصم دفع شورش بابک بود . و قلعه ( بذ) به نماد مقاومت ملی در برابر خلافت عربی تبیل شده بود. با بالا گرفتن کار بابک ، معتصم که خلافت را در معرض خطر و اضملال می دید ، سردار ایرانی و ظاهرآ مسلمان خویش ( افشین) از شاهزدگان اشترسنه را در 221 با سپاهی انبوه به سر کوبی بابک فرستاد . »421در تاریخ راوندی نوشته شده است که : « حیدر پسر کاوس ، با عنوان خانوادگی افشین امیر زاده اشترسنه بود که با پدر و برادرانش به دست خلیفه اسیر افتاد و در بغداد بزرگ شده و در آن جا به سرداری رسیده بود. » 422تاریخنگاران ایرانی بسیار خواسته اند که اگر بتواند روی خیانت افشین به جنبش ملی و آیینی بابک خاک بپاشند، که این واقعآ از نهایت خفت و محل گرایی های سخیفانه است و جفا در باره آنچه که واقعیت است در تاریخ . برخی از این پژوهشگران ایرانی به گفته خود شان چنان ( تو در تو) و ضد ونقیض یک حقیقت تاریخی را بنا بر مصلحت ها ی نژادی و دینی و مذهبی و محلی بیان میدارند که مبدیان ، واقعیت موضوع را به مشکل میتوانند دریابند. مثلآ جناب مرتضی راوندی که یکی از پژوهشگران بنام عرصه تاریخ است ، برای اینکه گناه افشین را کم رنگ جلوه داده باشد می نویسد : « با اینکه دل افشین با ایرانیان بود و بالاخره به جرم همدستی با مازیار دوست بابک که پس از بابک در مازندران سر به طغیان برداشت ، کشته شد ، معلوم نیست چرا افشین به جنگ با بابک رضا داد و چرا پس از گرفتاری ، او را به دربار خلیفه آورد . شاید او چنین می پنداشت که خلفه بابک را خواهد بخشود . . .و در ادامه مینویسد : معتصم با وی ( افشین قرار گذاشته بود که هر روز که او بر اسب نشیند و به جنگ بر نشیند ده هزار درهم به او بدهد و هر روز که بر اسب نشیندو به جنگ بیرون نرود ، پنجهزار درهم بدو بخشد. » 423 پاسخ این اینکه چرا افشین به جنگ بابک رضا داد ، داکتر حسین زرینکوب بسیار خردمندانه ارائه داشته می نویسد : « اینان جنگجویان مزدوری بودند که جلادت و شجاعت خود را با عطایا و غنایم معامله می کردند . تیغ و بازوی خود را مثل آزادگی و خرد خویش به صاحبان قدرت می فروختند و برای بدست آوردن طلا از ریختن خون هیچکس حتی خون خود دریغ نداشتند . غنایم و اموالی که در این جنگها از باروبنهء دشمن و گاه از مردم زبون بیدست و پای شهر ها و دهات غارت می کردند برای آنها عاید سر شاری بود . از این رو جنگ را همواره با گشاده رویی پذیره می شدند . برای افشین ، که مانند همه، امرأ مزدور خلیفه ، خود را خدمتگزار مرگ و نیستی و پایدار قدرت و عظمت میدانست هیچ آسانتر و مطبوع تر از قبول چنین مامودیتی نبود . » 432افشین در مدت سه سال جنگ و گریز نتوانست کاری از پیش ببرد . در نهایت افشین در صدد بر آمد با نیرنگ و خدعه بر بابک دست یابد . این شیوه کار ساز افتاد و بابک قلعه را ترک کرده و به ارمنستان پناهنده شد . بابک از شاهزاده ارمنی ( سهل بن سنباط ) انتظار یاری داشت . اما سهل به اصرار فرستادگان خلیفه ، بابک را تحویل افشین داد. تراژیدی مرگ بابک حماسه ای از استواری و پایداری و مردانگی را خلق کرد . داستان قتل بابک را ( خواجه نظام الملک ) که خود از مخالفان بابک بود چنین آورده است : ( چون معصم را چشم بر بابک افتاد گفت : ای سگ ! چرا در جهان چنین فتنه افگندی ؟ هیچ جواب نداد . تا هر چهار دست و پایش را بریدند . و چون یک دستش بریدند . دست دیگر در خون زد و روی خود مالید و همه روی خود سرخ کرد. معتصم گفت : ای سگ ! این چه عملیست ؟ گفت : در این حکمتی است ، شما هر دو دست و پای مرا خواهید برید و گویند روی مردم از خون سرخ باشد . چون خون از روی رود رو زرد شود ، من روی خود از خون سرخ کردم تا چون خون از تنم رود نگویند که رویش از بیم زرد شد و . . . ) چون بابک به قتل رسید ، دستگاه خلافت عباسی خود را از تهدید و خطر بزرگی که 23 سال لرزه به اندام خلافت انداخته بود ، رها ساخت . » 425همانگونه که گفته شد گذشته از آنکه بابک از پدر و مادر خراسانی بوده ، پیشترین پیروان قیام بابک را خراسانیان تشکیل مید اد ، به همین لحاظ بوده که سر اورا پس از انکه مدتی به مدینة السلام می اویزند ، سپس یه خراسان می فرستند تا پیروان او را در خراسان ترسانده باشند . در مروج الذهب مسعودی در تایید این واقعیت چنین نوشته شده است « . . . معتصم به شمشیر دار گفت شمشیر را میان دو دنده اش زیر قلب فرو کند تا بیشتر زجر بکشد شمشیر دار نیز چنین کرد ، انگاه بگفت تا زبان او را ببریدند و اعضای بریده ء او را با پیکرش بیاوختند . سر او را نیز به مدینة السلام فرستادند و روی پل نصب کردند و پس از آن به خراسان فرستادند و در همه شهر ها و ولایتهای انجا بگردانیدند زیرا اهمیت عظمت کار وی و کثرت سپاهش که نزدیک بود خلافت را از پیش بر دارد و مسلمانی را تغییر دهد در دلها سخت نفوذ کرده بود. » 426 اما ببینیم که این خلیفه ء مومنان خود چه می کرده است . انچه خلیفه به ویژه پس ازبه قتل رساندن بابک در حق ناموس این راد مرد ملی کشور ما انجام داده است ، نشاید که خراسانی را که بازهم نماز اسلام بخواند . خواجه نظام الملک در سیاستنامه خود می نویسد: . . و معتصم خلیفه به مجلس شراب بر خاست و در حجره ای شد . زمانی در انجا بود ، پس بیرون آمد و شرابی یخورد و باز بر خاست و در حجره دیگر شد ، و باز بیرون آمد و شرابی بخورد ، و بارسوم در حجره شد ، و پس بیرون آمد و در گرمابه شد و غسل بکرد ، و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بگذاشت و به مجلس باز آمد ، و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود ؟ گفت نه . گفت نماز شکر نعمتی از نعمتی خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این ساعت از سه دختر بکارت بر داشتم که هر سه دختر ان دشمنان من بودند یکی دختر بابک ، دیگری دختر افشین و سومی دختر مازیار گبر
زمانی که طاهر بن عبدالله فوشنجی سر گرم جنگ با نیرو های بابک بود ، در خراسان خوارج سرگرم جنگ با اعمال تازیان بودند . چون برای اعراب اهمیت خراسان به مثابه گنجنیه حیات شان مهم و اساسی بود . همینکه طلحه برادر طاهر می میرد و خوارج فرصت پیدا می کنند که شورش های خود را گسترده تر انجام دهند ، مامون عبدالله بن طاهر را از گرما گرم جنگ با بابک فرا میخواند و به امارت خراسان منصوبش میدارد . نکته که این جا قابل ذکر است اینست که چرا در حالیکه عنوان کتاب سیطره اعراب بر افغانستان داده شده است ، از خانواده های غیر عربی بر افغانستان یا خراسان دیروزی ذکر به عمل می آید ؟ پاسخ اینست که با تغییر سیاست اعراب در خراسان مجری سیطره اعراب همین خانواده هابودند و در حقیقت اسلام نه به وسیله امویان و عباسیان، بلکه ناقل این انفلونزای عربی در کشور ما کار گزاران خراسانی از طویله های اعراب بود. بنا بر آن جدا کردن این ها از اعراب به معنی برائت این مجرمین از تقصیر شان در برابر تاریخ و ملت و کشور ما خراسان خواهد بود و جفا بر حق کسانی که مردانه علیه اعراب سنگر گرفته بودند نباید زر را با مس دریک ترازو به پیمانه گرفت

New Persia

In this Web log, You will find history of Great Persia. All Persians have to know about their country and History, If you know who are you, NOBODY, and NOBODY like mullahs can't be your Leaders.